Javascripts


lkco.

 


Javascripts


 سهراب سپهری

سریال دوستان Friends سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
۵۰ فیلم ترسناک ۲۰۰۹
قیمت هر فیلم ۱۱۰ تومان است.
تمام فیلمها همراه با زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 23 آبان ماه سال 1387

وطن پرستان بشتابید:

کوروش بزرگ (بنیان گذار حکومت مقدس هخامنشی) را باید بهتر و بیشتر بشناسیم:


http://iranhistory.blogsky.com


حتما سری بزنید و استفاده کنید.


سه شنبه 20 فروردین ماه سال 1387

سلام دوستان عزیز:
در صفحه 157 هشت کتاب سهراب سپهری (انتشارات طهوری) آمده است:



« ریگ باد آورده ای را باد برد »


می خواستم نظر شما رو در این باره بدونم که آیا این مصراع که تبدیل به ضرب المثل هم شده اثر خود سهراب است یا سهراب از شاعر دیگری نقل کرده است؟


حتما در این باره نظر بدهید...

جمعه 9 فروردین ماه سال 1387
در سوگ (نوشته حسن فدایی)

خدا حافظ ای صوفی دشتهای سپیده
خداحافظ ای عارف آب و آیینه و گل
گیاه از تو شان تماشا گرفته است
خدا حافظ ای شاهد سر خوش سایه های کویری
کجائی که آواز های ترا می سرایند در باغ های طراوت
بر ایوانی از سوسن و یاسمن
کودکی تکیه داده است بر مرده سبز پیچک
خدا حافظ ای ازدحام عطش در نگاه فریبنده عشق
کدامین چکاوک ترا خیره کرده است در لهجه عاشق خویش
چه عطری است در این نسیمی که می آید از مشهد تو
جهان تو نور از کجا می گرفته است
که هان چشمه هایش چنین صاف و روشن
عطش را فرو می نشاند در کام سرگشته ما
خداحافظ ای جوهر عشق در عصر معراج فولاد
بر آب روان سر و بالنده خم گشته در باد
زمان توان در کف دست تو نوشید
چه کار آیدم کوزه تر ؟
سموم فزاینده سود و سرمایه افسوس
هزاران نهال خرد را خزان کرد در فصل های بهاری
مرا فصل گل یاد باشد
مرا فصل آواز های قناری ،
خداحافظ ای حکمت منزوی در شب اصطکاک فلزات
ترا نیز رخ مات فیل فنا شد.
پنجشنبه 8 فروردین ماه سال 1387
یادم هست زمانی حدود سالهای چهل و شش و چهل و هفت در میراث فرهنگی سابق، واقع در میدان بهارستان و پشت وزارتخانه یک سری کارگاه قلم کاری و مینیاتور و سفالگری بود و من در انجا کار می کردم. سهراب هم آنجا می آمد کار می کرد .سهراب همیشه آدم ساکت و آرامی بود و اصلا حرف نمی زد . همیشه سلام می کرد و بعد آرام و ساکت در گوشه کارگاه مشغول کار می شد .همه از این سکوت او متعجب بودند . سهراب در یک کلام آدم افتاده ای بود
سه شنبه 6 فروردین ماه سال 1387

با عرض سلام خدمت شما:


می خواستم پیرامون معنی و مفهوم مصراع دیگری (که اثر سهراب است) بحث و تبادل نظر کنیم:



‹‹‹ پناهم بده، تنها مرز آشنا، پناهم بده! ›››



دوستان عزیز لطفا هر چه راجع به این مصراع می دانید در نظرات مطرح کنید که اگر نظرات زیاد و جذاب بود در پست بعدی برای همه در وبلاگ قرار می دهیم...

شنبه 3 فروردین ماه سال 1387

با عرض سلامی دوباره خدمت بازدید کنندگان عزیز این وبلاگ.


امروز می خواستم پیرامون معنی و مفهوم بیت زیر (که اثر سهراب است) بحث و تبادل نظر کنیم:



‹‹‹ فریب را خندیده ای نه لبخند را ، ناشناسی را زیسته ای نه زیست را‌‌‌ ›››



دوستان عزیز لطفا هر چه راجع به این بیت می دانید در نظرات مطرح کنید که اگر نظرات زیاد و جذاب بود در پست بعدی برای همه در وبلاگ قرار می دهیم...

سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386

توجه: پوستری که در زیر مشاهده می کنید دارای کیفیت و اندازه ی فوق العاده بهتری است که بعد از ذخیره کردن متوجه آن می شوید.


پس اول ذخیره کنید بعد در موردش تصمیم بگیرید...



با تشکر از وبلاگ سینا گرافیک... (به خاطر حجم زیاد پوستر شایددیر بالا بیاید)

دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
1- در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است.
2- بگذاریم که احساس هوایی بخورد...
3- هر که با مرغ هوا دوست شود ، خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
4- تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
5- هر کجا برگی هست شور من می شکفد...
6- می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد.
7- چشم ها را باید شست ،جور دیگر باید دید.
8- کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ...
9- تا شقایق هست ، زندگی باید کرد.
10 - من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن...


امیدوارم لذت برده باشید...
»»( اگر مفهوم هر یک از قسمت های بالا را درک می کنید،خوشحال می شوم در نظرات بنویسید)««
دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386

سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.
... مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را می شنیده است...
پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341
مادر سهراب، ماه جبین، اهل شعر و ادب که در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همایوندخت، پریدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنین میگوید :
خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.
مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب ... از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد.... (اتاق آبی - صفحه 33)
در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.
بی آنکه خدایی داشته باشم ... (هنوز در سفرم)
سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :
آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد...
خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
. دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)
مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان.
در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود...
از دوستان این دوره : محمود فیلسوفی و احمد مدیحی
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه ای در محله سرپله کاشان نقل مکان کردند.
سال 1322، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد.
در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود... سال 1324 دوره دوساله دانش سرای مقدماتی به پایان رسید و سهراب به کاشان بازگشت.
دوران دگرگونی آغاز میشد. سال 1945 بود. فراغت در کف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمینه برای تکانهای دلپذیر فراهم میشد...
آذرماه سال 1325 به پیشنهاد مشفق کاشانی  در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد.
شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت... )
سال 1326 و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام "در کنار چمن یا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به کف عشق هر آنکس سپرد
جان به در از وادی محنت نبرد
زندگی افسانه محنت فزاست
زندگی یک بی سر و ته ماجراست
غیر غم و محنت و اندوه و رنج
نیست در این کهنه سرای سپنج...
مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده ها یاد نمیکرد.
سال 1327، هنگامی که سهراب در تپه های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشنا شد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد.
آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت.
شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم...
شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید.
در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نمیا یوشیج میرفت.
در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در "هشت کتاب" تجدید چاپ شد.
بخشهایی حذف شده از " مرگ رنگ " :
جهان آسوده خوابیده است،
فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ
چنان که من به روی خویش ...
سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خیر قربان
و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. ...
اواخر سال 1332، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگی خوابها" با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه منتشر شد.
تا سال 1336، چندین شعر سهراب و ترجمه هایی از اشعار شاعران خارجی در نشریات آن زمان به چاپ رسید.
در مردادماه 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.
فروردین ماه سال 1337، شرکت در نخستین بی ینال تهران
خرداد همان سال شرکت در بی ینال ونیز و پس از دو ماه اقامت در ایتالیا به ایران باز میگردد.
در سال 1339، ضمن شرکت در دومین بی ینال تهران، موفق به دریافت جایزه اول هنرهای زیبا گردید.
در همین سال، شخصی همه تابلوهای سهراب را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر میکند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.
سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد :
از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن و روزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر.
و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...
در آخرین روزهای اسفند سال 1339 به دهلی سفر میکند.
پس از اقامتی دوهفته ای در هند به تهران باز میگردد.
در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند.
در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود.
تیرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم ...
تا سال 1343 تعدادی از آثار نقاشی سهراب در کشورهای ایران، فرانسه، سوئیس، فلسطین و برزیل به نمایش درآمد.
فروردین سال 1343، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت در پاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل.
در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد.
منظومه "صدای پای آب" در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.
تا سال 1348 ضمن سفر به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، ایتالیا و اتریش، آثار نقاشی او در نمایشگاههای متعددی به نمایش درآمد.
سال 1349، سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند و پس از 7 ماه اقامت در نیویورک، به ایران باز میگردد.
سال 1351 برگذاری نمایشگاههای متعدد در پاریس و ایران.
تا سال 1357، چندین نمایشگاه از آثار نقاشی سهراب در سوئیس، مصر و یونان برگذار گردید.
سال 1358، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون.
دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر میکند و اسفندماه به ایران باز میگردد.
سال 1359... اول اردیبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران ...
فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:
به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
*** بیژن جلالی نیز بر این عقیده بود که سپهری دین خود را به جهان و شعر ادا کرده است؛ با ایثار و افتادگی، و ما و شعر فارسی به سپهری و شعرش مدیون هستیم؛ با دوستی، با عشق.
بخش دیگر کار سهراب سپهری تجربه‌هایش در هنر نقاشی را دربرمی‌گیرد.

*** مرتضی ممیز ـ پیر گرافیک ایران ـ درباره‌ی او می‌گفت: چیزی که بیش‌تر درباره‌ی آثار سهراب می‌توان گفت، چه در شعر و بویژه نقاشی‌هایش، قضیه‌ی سادگی آن‌هاست؛ به‌معنای بی‌تکلفی. سادگی به معنای وارستگی، سادگی مضامین. پرهیز از موضوعات، حرف‌ها و فرم‌ها و مسائل پیچیده که تماشاچی را بی‌جهت مرعوب می‌کند.
بنا به عقیده‌ی ممیز، کارهای سپهری از شفافیت خاصی مملو است که وقتی به آن نگاه می‌کنید، همه چیز را در یک‌جا و به‌آسانی و سادگی می‌بینید.

*** آیدین آغداشلو نیز بر این عقیده است که شعر او مجموعه‌ای است از تصاویر پیاپی. پیامش سادگی و لطف را تبلیغ و تحسین می‌کند. قالبش «هایکو»های متصل‌اند. این حرکت از کل به جزء و نگرشی که از بیرون آغاز و تا به درون ممتد و منحصر می‌شود، تنها به شعرهایش اختصاص ندارد. در نقاشی‌هایش هم همین را می‌بینیم و هماهنگی شعر و نقاشی‌اش از همین‌جا شکل می‌گیرد. در نقاشی‌هایش که بیش‌تر با رنگ‌های رقیق ساخته می‌شوند و به فن نقاشی چینی و ژاپنی وابسته است، آرام‌آرام و در طول سال‌ها از کل منظره به اجزای آن می‌رسد.

*** منصور اوجی، سیمین بهبهانی، نصرت رحمانی، نادر نادرپور و فریدون مشیری به همراه تعداد دیگری از شاعران معاصر ازجمله کسانی بودند که در روزهای پس از درگذشت سهراب سپهری در رثای او شعر گفتند.

*** در این میان، داریوش آشوری، کریم امامی و حسین معصومی همدانی هم از اولین کسانی بودند که درباره‌ی کار سهراب دست به قلم بردند.